پارت شصت و نهم :

پوریا خودش را روی صندلی چرمی راننده پرت می‌کند. بوی چرم سرد و هوای خفه داخل کابین، مثل دیواره‌های یک تابوت تنگ به قفسه سینه‌اش فشار می‌آورد. سوئیچ را با خشونت می‌چرخاند و موتور با غرشی حیوانی بیدار می‌شود. پایش را با تمام خشم و استیصال تلنبار شده در جانش، روی پدال گاز می‌کوبد. لاستیک‌ها روی آسفالت جیغ می‌کشند و ماشین با شتابی جنون‌آمیز از جا کنده می‌شود.
خیابان‌های نیمه‌خواب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aysan

    0

    وای نگین به معنای واقعی کلمه تک به تک کلمه ها رو حس میکنم ، واقعا با تک تک سلول هام هر احساساتی که شخصیت ها دارن تجربه میکنن رو میفهمم ، بی نظیر توصیف میکنی همه چی رو

    ۵ روز پیش
  • نفس

    0

    من نمی دونم بعضی ها وقتی حالشون بده چرا رانندگی می کنند خوب پیاده روی کنید حالا نگاه کن هم پوریا ازبین رفت هم مادروپدروبرادرش داغ عزیز خیلی سخته

    ۶ روز پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    به نحسی و خوبی اعتقاد ندارم..ولی واقعا نحس بودی لیلا😂🥲زندگی همه رو نابود کرد

    ۶ روز پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    چقدر دردناک بود..واقعا از جلوی چشمم مثل یه فیلم گذشت..

    ۶ روز پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    مگه تارخ هم اونجا نبوده بود موقعه ی اون اتفاقا؟وای سناریو تغییر کرده یا من پارتی رو جا انداختم💔💔

    ۶ روز پیش
  • Yana

    4

    چقد دیدگاه شیدا نسبت به حضور دارا جالب بود برام اینکه سعی نمی کرد درمانش کنه یا از بین ببرتش فقط مثل پسر سوم خودش میدونست

    ۱ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    و این هم زیبا بود و هم دردناک✨️

    ۶ روز پیش
  • اکرم بانو

    1

    گاهی وقت ها یه بغل ساده،یه حرف دل گرم کننده،چقدر میتونه مؤثرباشه،ولی ماازهم دریغش میکنیم

    ۱ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    چقدر زیبا گفتی بانو✨️

    ۶ روز پیش
  • شیوا

    0

    بابا این رفتن دارا مربوط به سه سال پیش بود برای زمان حال که هنوز چیزی معلوم نیست فقط امیدوارم رابطه شون به هم نخوره. 🙏🙏

    ۱ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    دقیقا👍🏻👍🏻

    ۶ روز پیش
  • Tara

    2

    امروز فک کنم اندازه ی کل هفته گریه کردم.. حتی سریال هامم منو اینطوری به گریه ننداختن. نگین جانم، چرا این کارو کردی؟ چی میشد لیلا به جاش میمرد؟ دارا چرا رفت؟

    ۱ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    واای نبینم اشکاتو قشنگممم😭😭

    ۶ روز پیش
  • ...

    0

    وای اشکام:))

    ۱ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    اشکاتونو نبینممم

    ۶ روز پیش
  • هاناکو

    0

    بی اندازه با این پارت اشک ریختم..

    ۱ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    نبینم اشکاتو بانو❤️

    ۶ روز پیش
  • آرزو

    0

    چقدر این پارت سنگین و غم انگیز بود

    ۷ روز پیش
  • اکرم بانو

    0

    چقد غم انگیز بودخصوصا وقتی که بیل رو دارا گرفت

    ۱ هفته پیش
  • سارینا

    0

    وایی چقد سر این پارت گریه کردم 💔🫠 چقدر از گونی برنج بدم میااد

    ۱ هفته پیش
  • عقیله

    0

    چرا دارا خودش رو مقصر میدونه؟پوریا واقعا باید یکم محکم تر می بود

    ۱ هفته پیش
کپی شد!